ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: شنبه 29 مهر 1402 ساعت: 12:51
The Kiss, by Gustav Klimt[این نوشته متعلق به یک یا دو سال پیش است].صبحِ زودِ یکی از روزهای مهر ماه است، اوایل مهر ماه که آب و هوایش (در این جئوگرافیا که من هستم) همچنان زیرمجموعهی تابستان است. تهماندههای تابستانی خشک. با این حال صبح خنکیست. صبحی به غایت زیبا، چرا که من به دیدار معشوقهی خود میروم. کوچهی خلوت، آفتابِ ملایم و اریبِ اولِ صبح. من با دوچرخهی عزیزم، هدفونها در گوش، البته صرفاً از روی عادت و نه به قصد لذت. چرا که مدتهاست با هیچ نوعی از موسیقی ارتباط عاطفی خاصی برقرار نکردهام. با هیچ کتابی، متنی، آدمی، حرفی، صدایی، روزی، شبی. مدتهاست تجربهی سنتیمنتال خاصی نداشتهام، تجربهای که آن را به کلمه تبدیل کنم و با کلمهها سرخوشانه برقصم. و حدس میزنم اینها از عوارض عشق است. دقیقتر بگویم اینها از عوارض ابراز عشق به معشوق است. «اسمورودینکا»، انتزاعی بود از معشوقی واقعی که به خاطر مقدور نبودن امکان ابراز اون احساسات، تبدیل به نوشته و کلمه میشد. نامههایی که به اسمورودینکا نوشته میشد، تبلور احساساتی بود که به جای ابرازش به معشوق، یا تبدیلش به بوسه و نوازش و غیره، درونم دَم میکشید یا به عبارت دیگه شراب میشد، میشد کلمه و تخیل. اما حالا که معشوق هست، این انرژی مستقیما از طریق ستایش، بوسه و نوازش به سمت معشوق سرازیر میشه و درنتیجه نه تنها چیزی برای دَم کشیدن یا تبدیل شدن به شراب وجود نداره. بلکه اشتیاقی هم به چیزی جز معشوق نیست. برای فرد عاشق، دوپامینِ مواجههِ با معشوق از هر مخدری شدیدتره، به همین دلیل کتاب و متن و موسیقی و غیره، همه به حاشیهاند. جدای از اینها، شاید هم صرفاً افسردهحال باشم.دور نشوم، داشتم میگفتم که صبح زود است، در خلوتِ ک همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1402 ساعت: 10:54
ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1402 ساعت: 10:54
The Twisted Faces of Johan Van Mullemدیشب ۲۲:۳۰ خوابیدم و صبح رأس ۰۵:۰۰ بیدار شدم.تا نیم ساعت داشتم به این فکر میکردم که «آخه چرا انقدر زود بیدار شدم؟» و سعی داشتم با تقدیر خویش بجنگم. وقتی از تقدیرم -یعنی همان بیداری- شکست خوردم، کمی مطالعه کردم تا سواد و آگاهی و معلومات و اطلاعات خویش را بالا ببرم تا سطحی نباشم.منتظر بودم خورشید کمی بیشتر گرم شود تا موقع دویدن یخ نزنم. ترسم از سرما در همان چند کیلومتر اول از بین رفت، چرا که علیرغم دیرعرق بودنم (دیرعرق در لغتنامهی بِهخُدا به کسی گفته شده است که دیر و کم عرق میکند) داشتم عرق میکردم و حتی نیاز به سوئیشرت هم نداشتم. حین دویدن تمرکزم روی نفس کشیدن از بینی بود و این تلاش، خود نوعی مراقبه است. بیشترین زمانی که به فرایند تنفس (و دستگاههای ذیربط آن شامل دم و بازدم) توجه دارم، حین همین دویدن است. در انتها بیاینکه تلاشی کرده باشم یا توجهی، رکورد ۶ کیلومتر خودم را در ۲۹ دقیقه زدم و رفتم برای صبحانه، یک لیوان چایی و یک لیوان شیر را با هم قاطی کرده، جرعه به جرعه نوشیدم و پس از آن، صبحانهی ذلیلی که داده شده بود را نوش کردم.تا یک ساعت بعد که با چند نفر گپ زده بودم، متوجه شدم انرژیام خیلی بیشتر از دیگران است و این باعث میشود حوصلهام را نداشته باشند، چرا که همهشان تازه و به زور از رختخواب بلند شده بودند و من، برعکس آنها، ۴ ساعت بود که روزم را آغازیده بودم. بعد از دوش گرفتن کمی روی تخت ولو شدم و به پیشرفتم در دویدن فکر کردم. به این که حین دویدن که برایم ساده و فان و فرحبخش شده، به این فکر میکردم که میتوانم مابقی کارها را هم به همین سادگی انجام بدهم. حتی یک لحظه دلم خواست بروم یک موضوع جدید را شروع کنم و به همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1402 ساعت: 10:54